من و خودم

آنقدر از زبانم گله دارم که نگو ..... وقتِ گفتن عدل قاصر می‌شود

آقا زِ عشق

از بُنِ جانم، از منتهای فکر و خیالم 

یاد تو می تراود.

از میان شش هایم می وزد و قلبم را می نوازد،

به سرانگشتان سردم می رسد 

و بار دیگر 

فرو می ریزم از عشق!

[ شنبه 1392/04/15 ] [ 23:1 ] [ خودم ] [ ]


افسوس بر "منِ" بی تو!

جالب اینجاست! در همان لحظه که در اوجِ منی

من در اقصای افق در خَمِ این غروب بی پروایم

.

.

.

.

.

پ.ن: لحن من گویای احساس من است ای نازنین، بی تو یا با تو جهان میگذرد؛

       از وقتی رفته ای این را فهمیده ام!

***تصمیم گرفتم برگردم اینجا؛ حال و هواش بهتره ;) ***

[ دوشنبه 1391/11/02 ] [ 17:48 ] [ خودم ] [ ]


دفتر تازه‌ی من! :)

این دفتر داره به تهش نزدیک میشه و من ذوق دارم که از دفتر جدیدم استفاده کنم :دی

امیدوارم دفتر جدیدم رو دوس داشته باشید :)

musavi.blog.ir

[ دوشنبه 1391/11/02 ] [ 17:10 ] [ خودم ] [ ]


پنجره من!

پنجره‌ی من!

روزها می‌رود تو بسته ای؛ چیزی شده؟

من نمی بینم کسی بازت کند؛ تنها شدی؟

تو نمی‌خندی چرا؟؟ سازت چرا ساکت شده؟؟

نه صدای تق تقی! نه عابری ، پروانه ای...

هیچ کس این روح تنهای تو را لمسی نکرد.

در کنارت بلبلی، گنجشککی، دیوانه ای 

سر نخواهد داد آواز بلند؟؟؟

این زمانه تا به کی اینطور خواهد ماند عزیز؟

تا به کی این شیشه ها خاکستری خواهند ماند؟

ای خدا دستی بکش بر شانه اش

پاک کن این لحظه های تیره را

دست تو لمس تمام دلخوشی است.

یاد تو مرهم برای پنجره است... این "پنجره" است...

[ یکشنبه 1391/11/01 ] [ 20:21 ] [ خودم ] [ ]


ماهی خسته

تُــنگ چشمانت شکست..... کاسه‌ی دستی بیار! دلم دارد می‌تپد ، جان می‌کــَـند.

[ دوشنبه 1391/10/25 ] [ 0:19 ] [ خودم ] [ ]